فتو وبلاگ دلیجان
عکس های دیدنی و جذاب دلیجان
منوي اصلي
درباره وبلاگ
آرشيو
پيوندها
كدهاي اضافه
طراح قالب
حصارها همه در بند تواند ( )
آرام نشسته ای و به دیوار می نگری. این دیوارها گمان میکنند تو را در بند خویش دارند اما من خوب میدانم که همه حصار ها در بند تواند همانطور که تو زندانی نیستی بلکه زندانبانان اسیر تواند.
غل و زنجیرها شاید برد دست و پای تو گره خورده اند اما نه بر دست و پای تو گره نخورده اند حلقه های زنجیر چون شبکه های ضریح در طواف تواند.
آنقدر سجده هایت  دلربا است که نه تنها زن رقاصه بلکه میله های زندان هم سر بر سجده در کنار تواند.
آقا رخصت بده همچون بشر پابرهنه در کنارت تمرین بندگی کنیم و از این آزادگی تخدیر کننده رها شویم آقا بگذار بنده ات باشم همچون آسمان که هر شب در بزم دعایت آشک ستاره میریخت.
آقا تو چقدر مهربان بودی که رضا و معصومه را به ما هدیه کردی تا امروز تمام این کشور بین الحرمین آسمانی رضا و معصومه باشد.
 شهادت امام هفتم (ع) را خدمت همه شما دوستان عزیزم تسلیت میگم و امیدوارم این مدت غیبت رو بر ما ببخشید از همه دوستان خوبم به ویژه خواهرم خانم آقایی که انگیزه برگشت را با تلنگرهاشون به من دان تشکر میکنم.
عکس های کاظمین که در آخرین سفرم به عتبات با عجله وقت نماز صبح گرفتم تقدیم حضورتون میکنم.



بقیه عکس ها در ادامه مطلب:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه هفتم تیر 1390ساعت 16:32 توسط آقا رضا عکاس باشی |

بر میگردم ( )
فتو وبلاگ دلیجان به زودی با مطالب جدید کار خود را شروع خواهد کرد
منتظر باشید.


+ نوشته شده در دوشنبه ششم تیر 1390ساعت 12:18 توسط آقا رضا عکاس باشی |

اینجا آخرین دخیل بند دل هاست ( )
وقتی که میرسی و نامش را میشنوی سری به احترام فرود میاوری در مقابل عموی حضرت آفتاب همو که مدت هاست ابرها چشممان را از دیدنش محروم کردند. اینجا امامزاده سید محمد است عموی امام عصر (ع) که به شیر دجیل معروف است.همو که نامش جاودانه شد در مقابل برادرش جعفر کذاب که مدعی آنچه بود که شایسته او نبود.
امام زاده سید محمد مورد احترام ویژه امام هادی(ع) و امام عسگری (ع) بود. در بین اعراب اطراف بغداد و کلا عراق دارای جایگاه ویژه است . حتی اعرابی که اهل تسنن هستند و یا مسلمان نیستند . لقب سبع دجیل(شیر دجیل) برازنده اوست که شباهت یسیارش به عمویش عباس بین اعراب زبانزد است.
زوج های جوان برای تداوم پیوندشان،مردم برای استواری پیمان هایشان به حرم زیبای او می آیند و او را شفیع خود می سازند.
اما هیچکدام از این ویژگی ها او را این همه معروف نکرده است اعراب منطقه دجیل او را باب الحوائج می دانند و تذوراتشان را به آستان او تقدیم می دارند. آنقدر به او  و حاجت دهندگی او اعتقاد دارند که پیش از برآورده شدن حاجاتشان نذرشان را ادا میکنند و همین است که از این سید بزرگوار سیدی ساخته که او را مانند عمویش ابالفضل(ع) زبانزد کرده . اعراب او را چون عباس صاحب مزاج حار می دانند یعنی صاحب مزاج آتشین که هر کسی به او قسم بخورد یا حواله شود و قسم بشکند خود میداند و سید محمد.


حرم زیبای امامزاده سید محمد(ع) نردیک سامرا واقع در شهر دجیل
حال آرزویت را سوار بر کبوتر دل زائر گنبد زیبایش کن  نذرت را هم پیشاپیش ادا کن. حاجتت روا مومن.
شهر دجیل همان شهری است که صدام به خاطر یک سوء قصد نافرجام مردمش را قتل عام کرد و خشم شیر دجیل را به جان خرید.



ضریح امامزاده سید محمد عموی امام زمان(ع)

عیدتون مبارک دوستای گلم عکس های زیبای حرم امامزاده سید محمد تقدیم نگاه بهاری شما . عکس ها تعدادیش ره آورد سفر اخیره.بهاری باشید

بقیه عکس ها ادمه مطلب:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه یازدهم فروردین 1390ساعت 21:38 توسط آقا رضا عکاس باشی |

باز هوای حرمم آرزوست ( )

 خبر کوتاه: باز دل هوایی شده بود پر کشید رفت بین الحرمین. وقتی برگشتم میبینمتون

دعا میکنم براتون شمام دعا کنید


+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند 1389ساعت 22:52 توسط آقا رضا عکاس باشی |

بلند شو بهار می آید!!! ( )

دشت پیر خوابیده و خوابش سنگین،گوش هایش سنگین تر که صدای پای نازک بهار را نمی شنود.باید دشت را بیدار کرد. گفتم شاید با طلوع خورشید روکش برف مخملین دشت از رویش کنار برود و دشت از خواب ناز برخیزد.

نه انگار خیال برخواستن ندارد هر چه بر پهلوهایش راه میروم انگار نه انگار،دشت سر بر شانه کوه خواب شیرین روزهای خوش سر سبزی را می بیند.بالای کوه میروم و رو به زیبایی دشت فریاد میزنم برخیز بهار می آید!!!دیر بجنبی بهار می رود نمیدانم چرا بهار هیچوقت صبور نیست؟!!!

پ.ن1 : خوب ما بعد مدت ها باز اومدیم. شکر خدا از حمله غافلگیرانه خواهران دالتون و لوک بدشانسشون هم سر به سلامت و سربلند بیرون اومدیم.

پ.ن2 : سایت پاناروما هم از اعجاز سیستم پالایه (ف.ی.ل.ت.ر.ی.ن.گ) پالایش(ف.ی.ل.ت.ر) شد اما جای خوشبختیش باقیه عکس ها باز میشن و گرنه باید درشو تخته میکردیم می رفتیم.


دشت زیبای گرگون -واران - جاسب.دلیجان

دشت زیبای گرگون -واران - جاسب.دلیجان

بقیه عکس ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هفتم اسفند 1389ساعت 16:51 توسط آقا رضا عکاس باشی |

از سر ناچاری!!! ( )

وقتی ذوقت کور می شود و همه نماز های بارانت برای ابری شدن آسمان چشم هایت بی ثمر است وقتی احساست شبیه مرداب می شود و ردپای از موج ندارد. زمانی که هر چه تکه های جورچین مغزت را کنار هم میچینی تصویری رسم نمی شود تازه می شوی مثل این روزهای من!!

وقتی دوربینت حسرت روزهای پر از فلاش را میخورد و وقتی منظره ها دلتنگ تواند وقتی وبلاگت مثل دهانه غار ثور تار عنکبوت می بندد و پیامبر دلت در آن مخفی است چه انتظاری داری؟!

وقتی کسی حساب روزهای غیبتت را ندارد وقتی که کسی برای آمدنت دعا نمیکند چه فایده ای؟!!وقتی بودن یا نبودنت کسی را خوشحال و ناراحت نمی کند برای چه مانده ای؟!

دوستان عزیز از بین عکس های زیر عکس های را که فکر میکنید قشنگترن انتخاب کنید این ها عکس های هستن که خودم بیشتر دوستشون دارم بقیشونم توی این لینک هستند می تونید انتخاب کنید

عکس های من در سایت بین المللی پاناروما

شماره1:  برکه ای در دشت زیبای واران

شماره 2: کوچه باغ های وشتکان

شماره 3: کوه زیبای هند سیاه

بقیه عکس ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم بهمن 1389ساعت 18:36 توسط آقا رضا عکاس باشی |

سفرنامه بلورها ( )

وقتی دلتنگ توام امیدوارم همراه با بلورهای برف از آسمان زیبایت سمت من سفر کنی. راستی از آسمان نشینی خسته نشده ای؟! آسمان تو همیشه یک رنگی است اما در زمین ما همه صد رنگند شاید رنگارنگی چشم نواز باشد اما دلنواز نیست.

هر چه از آسمان می آید همه یکرنگی است همه سفیدند سفید سفید. اما اینجا چه؟اینجا هر که بخواهد زیبا باشد سرخ و سبز و ... هزار رنگ می شود اما تو چه زیبایی که یک رنگ بیشتر نداری شاید هم اصلا رنگی نداری که من تو را کنارم نمی بینم.

شاید وقتی برف می آید تو هم گریه میکنی . شاید اینقدر دلت به حال من سوخته که اشک هایت هم برفی شده اند.شاید هم در آسمانت جشنی برپاست که بر سر عروس بهارت برف شادی می افشانی.

چقدر دلم میگرد وقتی آسمانت ابری است. بردار این نقاب را از چهره زیبایت. دلم برای چشم های آفتابی ات تنگ شده!!کجا بیابمت ای جان؟!!

....................................

مسجد اعظم دلیجان(هیات حضرت ابالفضل(ع) دلیجان)

مسجد امام رضا(ع). ورودی دلیجان از سمت اصفهان

بقیه عکس ها در ادامه مطلب





ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم دی 1389ساعت 13:11 توسط آقا رضا عکاس باشی |

تو کجایی!! ( )

هر روز کارم این شده چندین بار تو را بجویم، بارها رد پایت را دنبال کنم اما نمیدانم تو در گذر کدامین کوچه جا مانده ای؟! نمیدانم به کجا باید بنگرم به کدام جهت تا تو را ببینم. باید غبار کدام جاده را توتیای چشم های خسته ام کنم تا تو را بیابم!!!

همیشه می گفتند که مساجد خانه تو است ولی تو که خانه نمی مانی .خانه ها توان نگه داشتنت را ندارند. حالا من بیچاره باید درهای کدامین خانه را به صدا در آورم تا نگاهم با گرمی نگاه تو روبرو شود؟

نکند تو هم مثل من گم شده ای؟!! یا خودت را از من پنهان میکنی. راستی مگر خدا هم گم می شود اگر قرار باشد تو هم گم شوی وای به حال گم شدگان! کجا می روی برگرد تو خانه ای جز دل من نداری. می دانم ناراحتی از این که هر روز در این خانه غریبه ای هم خانه تو است. باشد قول می دهم تنهای تنها باشیم مثل همیشه.

دوستان ببخشید من باز اومدم . میدونم چند وقته بهتون سر نزدم ولی جبران میکنم.عکس هایی از مساجد شهرم تقدیم شما میشه.


مسجد نو ساز صاحب الزمان (عج) دلیجان

بقیه عکس ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه نهم دی 1389ساعت 12:49 توسط آقا رضا عکاس باشی |

آب هم تشنه توست ( )

که گفته جگرت از تشنگی می سوخت حالا خوب میفهمم جگرت از نامردی نامردمان می سوخت. چه کسی گفته تو از کوفیان نامرد آب خواستی تو خواستی به آنها آب حیات بنوشانی.تو صاحب آبی، آب از دسترس لب های تو دور نبود همه چشمه های زلال عالم از سرچشمه لبان تو جاری می شوند.

نمیدانم این امتحان تازه ای است که میخواهی مقاومت من را بسنجی میخواهی ببینی سر دو راهی حسین و یزید من به کدامین سو میروم آقا جان خوب میدانی زخم زبان ها از ضربت شمشیرها کاری ترند تو را که شمشیرها از پا در نیاوردند شمشیرها به تنت بوسه میزدند و اشک خون می ریختند تو را زخم بی ارادتی این مردم کشت.

آقا خوب میدانم تنهایی چه بد دردی است کاش هیچ مردی در عالم تنها نباشد.

سلام دوستای با محبت کجا بودم بی خیال چه گویم که ناگفتنم بهتر است.

محرم در دلیجان- علم هیئت عزاداری حضرت علی اصغر(هیئت کودکان)

خیابان طالقانی دلیجان

زحمت گرفتن عكس هاي اين پست به دوش دوست خوبم آقا مرتضي افتاد كه ازش ممنونم

ادامه عکس ها در ادامه مطلب:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیستم آذر 1389ساعت 19:7 توسط آقا رضا عکاس باشی |

من گمشده ام یکی به دادم برسد!!! ( )

مدت هاست نیستم کجا هستم نمیدانم . به کدامین سو میروم این را هم نمیدانم. همه جا روشن است اما گویا چشمان من نمیبنید.مدت هاست خودم را گم کرده ام یکی بیاید مرا پیدا کند.یکی بیاید بگوید من کجا رفتم و چگونه باید برگردم.خانه ام کجاست خودم کیستم؟

یکی در این هزار توی بی سرانجام صدایم بزند. از همه کسانی که انتظار داشتم در این تاریکی سخت دستی به سویم دراز کنند نا امیدم و خدائی که میدانم دوستم دارد اما چرا حرفی نمیزند نمیدانم. شاید او هم مثل شما دلخور باشد . جه باید کرد نمیدانم. من گشمده ام یکی به دادم برسد!!!

سلام دوستان.اونائی که توی این مدت سر زدید اونائی که ما را یادتون رفت همتون عزیزید.تو بی انگیزگی مطلق این عکسهای زیبا که حاصل روزهای زیبای بهاری هستند تقدیم نگاه مهربان شما.

عکس های طبیعت زیبای روستای واران -جاسب-دلیجان(سری اول)

 

کوه با شکوه سلالت و دشت زیبای واران

 

طبیعت زیبای روستای واران

بقیه عکس ها در ادامه مطلب:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان 1389ساعت 14:10 توسط آقا رضا عکاس باشی |

تو را با نام آهو مي شناسند!؟ ( )
چشمانم خيره در زيبايي گنبد به سوي تو مي آيم اي مهربانترين قلب عالم. حتما آغوشي كه پناه آهوي وحشي بيابان بوده جائي براي من شكسته دل هم دارد.آقاي غريب نگاه هاي باراني من به رسم كرامت تحفه اي از سراي ملكوتي ات به خانه خراب دل من عنايت كن.
آقا كبوتر دل من اذن حضور در حريم ملكوت ميخواهد. آقا دست هايم كه در شبكه هاي ضريح گره ميخورد احساس دستي را دارد كه در زلف يار پيچيده است آقاي من اين لذت را از من دريغ نكن.
آقا ساده بگويم دلتنگم براي آغوشت اي مهربانترين امام.كاش معرفت ما به اندازه آهوها بود تا امروز به نام ضامن ما شناخته مي شدي.




آمدم ای شاه پناهم بده/ خط امانی ز گناهم بده
ای حرمت ملجأ درماندگان/ دور مران از دَر و راهم بده
لایق وصل تو که من نیستم/ إذن به یک لحظه نگاهم بده
لشگر شیطان به کمین من است/ بی کسم ای شاه پناهم بده
در شب اول که به قبرم نهند/ نور بدان شام سیاهم بده
ای که عطابخش همه عالمی/ جمله حاجات مرا هم بده

با صدای استاد کریمخانی

نواي دلنشين "آمده ام" را از اينجا اينجا دانلود کنيد

گل هاي زيباي خونه آقا رضاي عكاس باشي تقديم نگاه مهربونتون

بقيه عكس ها در ادامه مطلب:




ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم مهر 1389ساعت 13:35 توسط آقا رضا عکاس باشی |

تو هر جمعه چراغونه تمام کوچه باغامون ( )
دوباره صبح جمعه همه كوچه باغ ها را به جستجوي تو زير پا ميگزارم. بوي عطر سيب آسماني تو در پيچ و خم كوچه باغ ها پيچيده است.
اي جوانترين پير دنيا بايست پاهايم تاب هم آوردي تو را ندارند.بايست يوسف ،يعقوب دل چشمانش در پي تو سفيد شد.
نسيم عبورت را همه برگ هاي پائيزي ؛همه شاخه هاي درخت سيب؛  موج هاي بركه هاي آب به ياد دارند اما نميفهمم چرا از كنار پنجره خانه دل من عبور نميكني ؟اي زلالي قطره هاي باران در لحظه هاي لذت بارش دستي به سوي شيشه هاي اين پنجره غبار آلود دراز كن.مطمئن باش دل خسته اي پشت اين پنجره در انتظار توست.

ای شکوه عطر نرگس توی جمعه های خسته

نوم خوب تو طلسمم توی این شوون شکسته

تو عمق ناباور شک تبلور صداقتی

طلوع بکن ترانه سا که معنی حقیقتی

تلخی انتظار بسن بگه به مه از زیر پا

خورشید و هدیه کن عزیز به انتظار عاشقات

به انتظار عاشقات

تو هر جمعه چراغونه تمام کوچه باغامون

چه شوقی داره این آهنگ صدای پای آقامون

تو هر جمعه چراغونه تمام کوچه باغامون

چه شوقی داره این آهنگ صدای پای آقامون

ای شکوه عطر نرگس توی جمعه های خسته

نوم خوب تو طلسمم توی این شوون شکسته

فرشته ها دف ازنن تا از تو اخونه کسی

تو رگ خسته ی زمین تو مثل عمر و نفسی


براي تكميل شدن حس اين نوشته ها آهنگ زيباي عطر نرگس غلامرضا صنعتگر را دانلود كيند و گوش بديد. خواستم بزارمش آهنگ وبلاگ كدش نبود.

دانلود ترانه عطر نرگس غلامرضا صنعتگر


كوچه باغ هاي زيباي روستاي وشتكان(وشتكان يعني معدن زيبايي)

 

عكس هاي زيباي روستاي وشتگان را اينجا ببينيد.كليك كنيد

 

بركه زيبايي در روستاي وشتكان

 

درخت زيباي سيب سرخ

بقيه عكس هاي زيباي روستاي وشتكان در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 11:4 توسط آقا رضا عکاس باشی |

همشاگردي سلام ( )

يادش بخير چه شور عجيبي بود وقت آمدن ماه مهر.شوق نيمكت هاي چوبي مدرسه ها. ذوق ديدار همشاگردي هاي شاد در حياط مدرسه.خريد كتاب و دفتر و كيف.

چقدر زيبا بود بچه هاي محله اي كه هميشه با هم بوديم وقتي توي حياط مدرسه بهم ميرسيديم گويا بعد چند سال هم را ديده ايم.

ياد همه معلم هاي دوست داشتني مان بخير. همان هاي كه گاهي دستشان گوشمان را نوازش ميكرد اما باز اين دست هاي مهربان شايسته بوسيدن بود.حالا كه مي بينمشان چقد خجالت ميكشم از اذيت هايم.

كاش مي شد باز بوي ماه مهر به مشام ما هم مي رسيد.

دوستان گلم سري دوم عكس هاي شهر  تاريخي نراق از توابع دليجان تقديم شما عزيزان خواهد شد.


بازار شمس السلطنه از آثار و ابنيه دوره قاجاريه

كاروانسراي داخل بازار شمس السلطنه

بقيه عكس ها در ادمه مطلب




ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه سی ام شهریور 1389ساعت 10:34 توسط آقا رضا عکاس باشی |

ماه من كجا؟!!! ( )

چه زيبا بود آمدنت بعد مدت ها انتظار. چشم هايم به در خيره مانده بود كه نسيم سحر آمدنت را مژده داد.چشمم كه به چشمت افتاد صدا زدم ماه من سلام.

چه زيبا بود ستاره باران سجاده هاي سحري. چه محشري بود زير چتر آسمان در سحرگاهان چشم به  چشم خدا دوختن. گرمي دست هاي خدا را بر سرم حس ميكردم در كنار تو. چه لذتي داشت كنار سفره قرب تو نشستن. از كودكيم تا به حالا ميهمانيي به اين قشنگي نرفته بودم.

ماه من در كنار تو تمام بغض هاي فروخورده ام شكست.چه زلال با اشك هاي دانه دانه ام قدر تو را دانستم.ماه من تازه به تو انس گرفته بودم . نه نگو كه ميخواهي بروي. هنوز شانه هايم سنگين است هنوز سير نشده ام از ديدنت.ماه من كجا؟داري ميروي دوباره گذرت به كوچه ما افتاد و ديدي من نيامدم سراغي از خسته افتاده از پا گوشه سرد خاك بگير با عطر آمدنت زنده خواهم شد.


دوستان عزيزم طاعات شما قبول حق. از تاخير به وجود آمده عذر خواهي ميكنم ماه رمضونه و بي حالي و .... خوب عيدتونم مبارك.

عكس هاي زيباي شهر نراق از توابع شهرستان دليجان تقديم شما ميشه. نراق يكي از معدود شهر هايي است كه بافت تاريخي ثبت شده داره و زادگاه عالمان بزرگي چون ملا احمد و ملا مهدي نراقي است.

عكس هاي زيادي از شهر تاريخي نراق گرفتم كه اميدوارم بتونم تو چند مرحله تقديم نگاه مهربون شما كنم.عكس هاي بازار شمس السلطنه و بافت تاريخي و آب انبارهاي زيباي نراق در پست هاي آينده معرفي خواهند شد.


طاق نماي زيباي بازار شمس السلطنه از آثار دوره قاجاريه

امامزاده سليمان (ع) شهر نراق از توابع دليجان

بقيه عكس ها در ادامه مطلب:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه هجدهم شهریور 1389ساعت 6:57 توسط آقا رضا عکاس باشی |

مردي شبيه آسمان ( )

كوچه هاي شهر هزار چهره كوفه هنوز هم ردپاي قدم هاي تو را به ياد دارد اي مرد هميان به دوش نيمه شب هاي تاريك كوفه.

كجا ميروي اي مرد به در كدامين خانه ها نان و خرما ميبري. از اين خانه ها روزي مردان تازيانه به دست خارج مي شوند كه دستانشان براي گوش هاي دخترك 3 ساله بسيار سنگين است.

چقدر تو بزرگي كه نان و خرما براي كساني ميبري كه روزي يك جرعه آب را از لبان دريا دريغ ميكنند. چقدر تو به آسمان شباهت داري كه بر سر كساني مي باري كه روزي بر لب هاي خشك پسرت ميخندند.

علي جان سر راهت قلوه سنگ ها را از كوچه ها جمع كن و گرنه  از خون سر زينب كوچه ها لاله زار خواهد شد.

آقا جان بايد به اين مردم رسم ميهمان نوازي بياموزي تا بر سر سفره ميهمان خسته تحفه دشنه و تيغ نياورند.


شاعران ، از تو به يك آه كفايت كردند

كوه بودي و به يك  كاه كفايت كردند!

 

روزهايت چه شد اي مرد كه مردم ،  تنها

به تو و بغض شبانگاه كفايت كردند؟!

 

هيچ كس هيبت فرياد تو را داد نزد

به تو در حد همان  چاه كفايت كردند

 

راز دستان تو اسطوره ي نامكشوف است

به تو در لفظ يدالله  كفايت كردند

 

كوفه از متن نگاه  شعرا مي ريزد

به همين واژه ي گمراه كفايت كردند

 

پاس شب هاي غزلسوز تو را شاعرها

به شب شعر هر از گاه  كفايت كردند!!

شعر از سر كار خانم رحيمي(وبلاگ طوفان بي ملاحظه)از شعراي بسيار خوب دليجان

حرم مطهر سلطان علي بن محمد باقر در مشهد اردهال

قبر و يادبود سهراب سپهري در يكي از صحن ها

عكس هاي زيباي مشهد اردهال را در اينجا ببينيد.كليك كنيد.

بقيه عكس ها در ادامه مطلب:




ادامه مطلب
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم شهریور 1389ساعت 16:51 توسط آقا رضا عکاس باشی |

سجاده هاي بي قرار ( )

سحرگاه جمعه است و نداي ربنا مي آيد. باز همان حس غريب صبح هاي جمعه را دارم.همان حس مشترك بين من و ستاره هاي سحري.همان حس غريبي كه سو سوي دل تنهاي همه ستاره هاست.

وقتي از دوريت به دامان سجاده ها پناه مي برم ميبينم چشم هاي سجاده هم نمناك است. آغوش سجاده ها هم بي قرار تواند.مهرها تشنه بوسه به آن پيشاني آسماني اند.آقا تو بگو تكليف من و اين سجاده هاي بي قرار چيست؟آقا دل همه محراب ها براي تو تنگ شده ،آنقدر كه بر همه محراب ها آيه صبر نقش بسته است.

آقا جان تو بگو جواب آسمان كه از دوريت اشك ستاره مي ريزد چيست؟مسافر لحظه هاي سنگين زمان انصاف نيست همه تنهايي هاي عالم سهم دل بي قرار من باشد!آقا جان امروز ميخواهم كمي از بار غربت زمين را از روي شانه هاي نحيفم برداري اين شانه ها ديگر تاب ندارند.

الهي به حق يا علي و يا عظيم زمين خسته شد از اين همه صبر، همه واژه نامه هامان پر از واژه انتظار شد.

خدايا به حق اللهم ادخل علي اهل القبور السرور ،اين قلب ها قبرستان خاطره ها شد پس كي پيام آور شادي ما مي رسد.

كاش مي شد در عبور لحظه هاي زيباي سحر  يك بار هم به عظمت غريبترين مرد عالم اقتدا مي كرديم.آقا باز هم وعده من و تو شب هاي آسماني زمين همان شب ها كه به اندازه يك عمر طولاني اند. همان شب هاي كه شب دانستن قدر تواند. شايد امسال شب قدر آيه هاي فرج بر قلب نوراني ات نازل شد.

آقا بيا تا زندگي معنا بگيرد

شايد دعاي مادرت زهرا بگيرد

آقا بيا تا با ظهور چشم هايت

اين چشم هاي ما كمي تقوا بگيرد

آقا بيا تا اين كه كشتي شكسته

آرام راه ساحل دريا بگيرد

آقا بيا تا كي دو چشم انتظارم

شب هاي جمعه تا سحر إحيا بگيرد

آقا خلاصه يك نفر بايد بيايد

تا انتقام دست زهرا را بگيرد

مزارع زيباي روستاي دودهك

بقيه عكس ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 6:46 توسط آقا رضا عکاس باشی |

چه زیباست گمنامی ( )

همیشه فکر میکنیم شهرت شاید خیلی خوب باشد اما نه گاهی گمنامی بسیار زیباتر است.وقتی دلت بخواهد گوشه ای آرام و خلوت برای تنهائی هایت داشته باشی اما همه جا باشند چشم هایی که تو را بشناسند.

گاهی انسان بیش از همه چیز محتاج تنهائی است.گاهی هیچ چیز مانند تنهائی انسان را راضی نمیکند.این روزها چقد قیمت تنهایی هم گران است.چه بهای گزافی دارد یک گوشه تنها بودن. حتی جائی باشی که کسی تو را نبیند باز هم سنگینی نگاه هایشان تنهایت نمیگزارد.

ای همه نگاه های سنگین از دست شما فراریم رهایم کنید.

خوب دوستان عزیزم ماه رمضان نزدیکه. امیدوارم از این فرصت استثنایی برای سبک شدن استفاده کنید و نگاهتون رو به آسمون باشه.

يادمان شهداي گمنام در شب

مقبره و یادمان زیبای شهدای گمنام

۵ کبوتر آسمانی که نشان در گمنامی زمین دارند اما در آسمان بلند آوازه اند.

يادمان زيباي شهداي گمنام

بقیه عکس های این یادمان زیبا در ادامه مطلب:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم مرداد 1389ساعت 18:10 توسط آقا رضا عکاس باشی |

صداي ردپاي آب مي آيد ( )

چشمان زمين خسته است از اين همه سياهي.چقدر تن بيمار زمين تشنه باران است.كاش باران ببارد.چه بي قرار موج ها خود را به ساحل ميكوبند.

بايد تو بيايي تا گرگ ها از ميش ها بهراسند. بايد تو بيايي تا زور از  دست شعور فراري باشد.تو بايد بيايي كه آواز چكاوك ها نغمه شاديمان باشد. تو بايد بيايي تا دشت دوباره دردست باد دست افشاني كند.تو بايد بيايي تا ما هم به فقر و قناعتمان بنازيم.

زمين تشنه آمدن توست اي روح باران.اي باراني ترين مرد خيمه نشين زمين.تمام جاده ها آمدنت را انتظار ميكشند.و هميشه فكر ميكنم تو از كدام جاده به تماشاي زمين خواهي آمد اي فصل سبز فاصله ها.

آقا حاضرم همه هستي ام را فداي يك لحظه سنگيني آن نگاه مهربانت كنم. آقاي من هنوز مرا به ياد داري يا نه.من همان گداي كوچه گرد شب هاي مهرباني توام كه 40 هفته ام نذر چشمان زيباي تو شد.

كاش مي شد تو بيايي تا گرماي آغوشت از همه اين دنياي غبارآلود مجازگونه رهايم كند. چه تخديري دارد گرمي دستان تو بر روي سرم.نميداني در دلم چه شوري برپاست. امشب شب رقص واژه ها در خيسي چشمان ناقابل اين گوشه نشين خيال قشنگ توست.آقا بيا و گرنه اسير ميمانم.

جاده زيباي كروگان جاسب

خدا را شكر بلاگفا بعد مدت ها درست شد. البته من از بي مهري دوستان دلگيرم . توي اين گرماي گرمترين سال زمين چيزي كه از همه سردتره كوره مهر و محبت شما به منه.

اينقدر اين جاده زيباست كه نام جاده خاطره ها برازنده اين جاده زيبا و بهشتي است.



ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه سوم مرداد 1389ساعت 21:44 توسط آقا رضا عکاس باشی |

تقديم به چشمان زيباي تو ( )
عمق نگاهش به وسعت دشت است.خداي من چقدر اين چشم ها زيباست. چقدر استوارند اين دست هاي كوچك.براي كاري بزرگ امده اند اين دست ها تا ستون خيمه آسمان باشند.تمام ترسم از روزي است كه اين دست ها نباشند و آسمان فرو بيفتد.

امروز چقدر متلاطمند همه رودها.چه بي قرارند همه موج ها. گويا موج ها عاشق دست هاي زيباي او هستند.همه درياها در حسرت لب هاي او مي سوزند.تمام گوش هاي عالم مشتاق شنيدن نغمه الله اكبر اويند.تمام اميد بچه ها به اوست.

همه برادر هاي عالم خجل از نام برادرند. چشم هاي حسين به عشق او ميدرخشد . او آمده مردترين مرد عالم تا آبروي مردي باشد. آمده تا معني بخش وفا باشد.زيباترن جمله عالم اين است:

برادر فقط عباس

زيباترن شقايق هاي عالم تقديم به زيباترن چشم هاي عالم

تمام عكس هاي زيباي اين منطقه را در اينجا ببنيد. كليك كنيد.

دشت زيباي شقايق ابتداي جاده خاطره ها

دشت زيباي شقايق كروگان.جاسب.دليجان

 Beautiful Copse Flowers Desert, Kerogan, Jaasb, Delijan, Iran

اميدوارم يكي از دوست هام كه ميگفت خيلي دوست داره توي اين دشت هاي شقايق يه گفتگوي عاشقانه با خدا داشته باشه به ارزوش برسه.

به قول يكي از بچه ها منم عشق لهراسبي هستم و به مناسبت اين روز عزيز اهنگ كاكا را گزاشتم كه خيلي خيلي دوستش دارم.

بقيه عكس ها در ادامه مطلب




ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم تیر 1389ساعت 12:10 توسط آقا رضا عکاس باشی |

آن مرد آمد ( )

سراسر دشت پر از نور است.زمين تاب تحمل اين همه عظمت را ندارد. درخت ها از خواب زمستاني بر خواسته اند.

ولوله اي در ميان رمه افتاده است و چوپان خسته در دل دشت كوه را مي نگرد.

از دل كوه ندايي مي آيد .خدايا چرا كوه مي لرزد مگر آخرين روز دنياست.امروز چرا از دل كوه نور فوران ميكند.امروز همه شقايق هاي دشت در روياي آمدن بهار غرقند.

اين كوه هميشه خسته امروز چه به خود مي بالد و نداي اولين نغمه عشق را سر ميدهد. بخوان به نام پروردگارت بخوان.بخوان كه همه رودها ديگر به نام تو جاري خواهند شد. بخوان كه همه فرشته ها در انتظار آخرين بيت غزل هدايتند. بخوان چوپان خسته از شلاق ها منتظر صداي توست. بخوان محمد تا ديگر  دستان دختركان  بي گناه زنده بگور غبار از چهره بي رحم پدر نگيرد.

ناگهان همه رمه به صدا در ميايند او آمد. آن مرد آمد و چوپان خسته لبخند بر لب دارد او آمد.او آمد درحاليكه دست در دست نوجواني داشت كه قرار بود آئينه شجاعت و مظلوميت زمين باشد.


اينجا را كليك كنيد تا كار قشنگ و لطف داش علي نيكخواه را ببينيد

وبلاگ قشنگ داش علي نيكخواه

بقيه عكس ها در ادامه مطلب:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه هجدهم تیر 1389ساعت 14:50 توسط آقا رضا عکاس باشی |

بوي سيب سرخ ( )

بوي سيب سرخ مي آمد اما غريب بود همه چيز بوي تشنگي داشت اما سيراب بود و چه زيبا كبوترها به پرواز در ميامدند اينجا زيباترين خيابان آسماني زمين بود

بين الحرمين

كبوتران زيباي بين الحرمين

به  حرمت همه گل ها اينجا پروانه ها سرمست بودند. اينجا هوا هميشه باراني است. هميشه از ابرهاي نقش بسته در قاب چشم ها باران ميبارد. اينجا آب تشنه لب هاي سقاست.

هنوز صداي گريه هاي سه ساله مي آمد.همه مادرها پشت خيمه ها به دنبال نشاني از علي كوچك ميگشتند.


دوستاي عزيز اگر كيفيت و زاويه عكس ها مناسب نيست عذر ميخوام محدوديت در بعضي جاها ،ازدحام جمعيت و نبود ارتفاع مناسب مانع بود.

تمام عكس هاي كربلاي معلي را اينجا ببنيد

بقيه عكس ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه نهم تیر 1389ساعت 19:48 توسط آقا رضا عکاس باشی |

كبوتر نامه بر دل هاي شما ( )

اشك ها دانه دانه از چشم ميچكد. يه نگاه به اين سو يك نگاه به وسعت آسمان. كبوتر خيره مانده به پائين ديوار قلبش مي تپد از عشق به جوجه هايش اما دلش هوايي شده  به عشق گنبد زيباي طلا.
بايد كه پر بكشد . ديگر جاي ماندن نيست.و كبوتر در شب آرزوها آمده تا كبوتر نامه بر دل شما باشد. هر انكس كه شبنم اشكي گوشه چشمان دارد هر آنكس كه دلش به شبكه هاي تنها قبله شش گوشه عالم گره خورده ،هر كه بغض فروخورده اي با تنها برادر عالم دارد زود بگويد تا كبوتر همراه نسيم جانفزاي حرم يار به سوي بين الحرمين آسماني ببرد.
چه دلرباست ايوان با صفاي شاه نجف، چه زيباست مسجد زيباي كوفه كه هنوز ناله  غريب شبگرد شب هاي كوفه در آن به گوش ميرسد.
تمام عمر كبوتر و يك لحظه پرواز در بين الحرمين.چه عطر مسحور كننده اي دارد عطر سيب.
چه كربلاست كز آن بوي سيب مي آيد.........

دوستان عزير آقا رضاي عكاس باشي ،رفيقتون راهي كربلاست. هر كدوم از شما دوستان كه درد دلي با آقا داره تا فردا شب بگه چون ديگه  صبح شنبه آقا رضا پر كشيده.
از همه شما دوستا يگلم حلاليت ميطلبم و شما را به خداي بزرگ مي سپرم براي همتون دعا ميكنم.
عكس هاي زيباي حرم امامزاده حمزه بن عون علي (ع) تقديم شمايي كه دلهاتون سنگيني كوله بار سفر ماست.



زندگينامه اين امامزاده گرانقدر را در ادامه مطلب بخوايند


ادامه مطلب
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و هفتم خرداد 1389ساعت 17:9 توسط آقا رضا عکاس باشی |

چه زود نيمي از عمر رفت ( )

در ماه خاطره ها ماه خرداد در شبي از سال آغاز براي اولين بار چشمانم به سمت نور گشوده شد . اولين احساسم از اين جهان گرماي محبت در آغوشي بود كه سخت مرا به خود ميفشرد. چه شيرين بود لبخند زيبايش.

شيريني اولين نگاه مادرانه اش را هنوز در عمق قلبم احساس ميكنم. اولين نگاه مهربان زيباترين موجود عالم يعني حضرت عشق مادر.

زيباتر از اين تا به حال چيزي حس نكرده ام و بوسه اي شيرين تر از اولين بوسه مادر به ياد ندارم. عمرش تا هميشه تاريخ در كشور احساس جاودانه باد.

دوستاي عزيز 22 خرداد روز تولد  آقا رضاي عكاس باشيه. خوب دوستان تو اين چند وقت درباره خصوصيات خردادي ها خيلي مطلب نوشتن كه من تكرارشون نميكنم. فقط يه عالمه گل آوردم تقديم نگاه مهربون شما كنم . هر چند شما بايد گل مي آورديد اما من و شما نداره كه.


عكس هاي عكاس باشي در سايت پاناروما (گوگل ارت)

كبوتر زيباي ميدان سپاه دليجان


گل هاي زيباي بوستان نماز شهر دليجان

از همه كارگراي زحمت كش شهرداري و پرسنل شهرداري و شهردار زحمت كش دليجان تشكر و قدر داني ميكنم كه اين منظره هاي زيبا را با زحمت به تصوير كشيدند.

بقيه عكس ها در ادمه مطلب:




ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم خرداد 1389ساعت 23:47 توسط آقا رضا عکاس باشی |

به نام حضرت ياس به دستان مادرم بوسه ميزنم ( )

به دستانت بوسه ميزنم كه سرچشمه مهرباني است. در اقيانوس چشمانت غرق ميشوم كه موج هاي زيباي احساس در آن به ساحل دلم ميخورد.

مادر تو زيبائي تمام  لحظه هاي خوب مني.خدا نكند آسمان چشمانت باراني باشد كه من طوفان ميشوم و خود را بي پروا به صخره ها ميكوبم.

هر صبح و شام و سحر دلم به سوي كعبه چشمان تو نماز ميخواند . هر لحظه قلبم در مقابل عظمتت ركوع ميكند و نگاهم به پايت به سجده ميافتد.

مادر قامتت ياد آور سرو. صدايت كلام رود و پاكيت قسم نامه باران است. مادر كوه ها چه كوچكند در برابر تو.

گلها زيبائيشان را از باغچه قلب مهربان تو  چيده اند. مادر نباشد آن روزي كه من باشم و تونباشي.

و او كه مي آيد

هميشه شنيده ايم فاطمه فاطمه است اما.......

فاطمه فاطمه نيست فاطمه   همه زيبائي خلقت خداست

فاطمه فاطمه نيست فاطمه  تمام عطوفت چشمان مهربان خداست.

فاطمه فاطمه نيست فاطمه بوي ياس در دست نسيم  دلگشاست

فاطمه اشك روان بر صورت مردترين مرد عالم است.

كاش امشب شب آمدنش نبود تا ميگفتم فاطمه كيست

فاطمه صداي غريبانه گوشه قتلگاه است ................

به نام حضرت ياس به دستان مادرم بوسه ميزنم

به عشق حضرت ياس اين عكس ها پيشكش نگاه مهربان شما

آبشار زيباي اوراز- دليجان -جاسب - روستاي زر

در همين جا از دوست خوب و عزيزم مهندس دلاوري كه زحمت ترجمه متن ها به انگليسي را مي كشن تشكر ميكنم.

بقيه عكس ها در ادامه مطلب




ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 21:18 توسط آقا رضا عکاس باشی |

تقديم به او كه آخرين لبخند را از من دزديد(Dedicated to whom stolen my last smile ) ( )

به همه توصيه مي كرد لبخند بزنند از همه ميخواست تا با لبخند حال و هوايشان را تغيير دهند مدام ميگفت كه ويروس لبخند را در فضا منتشر كنيد تا به همه سرايت كند.


He advised people to smiling and asked them to change their spirit by smiling and constantly he said "Diffuse virus of smiling to transmit them to others"


اما چون شعار قانون اول اين روزهاي ماست فقط زيبا شعار ميدهيم اما پشت پرده رفتارمان چيز ديگري است. به ديگران توصيه ميكنيم مثبت بيانديشند در حاليكه منفي مي انديشيم  از همه ميخواهيم موقع عصبانيت ارام باشند اما خودمان نيستيم.متوجه نشد اما قضاوت كرد. واي چقدر توصيه هاي رنگارنگ . يك كوه توصيه هاي قشنگ اما.......


Since today the slogan is the first logic, unfortunately only our advises are beautiful but our behaviors are different. We advise others to think positive while our thinking is negative . We acclaim others to be calm but we ourselves are angry. He did not understand but judged . Unfortunately our colorful and beautiful advises are very much but…


ميگفت:به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید اما خودش آمد تا شادمانيم را بگيرد .

"Donate people more than their expects and do this by splurge" he said but he come to discomfort me.

ميگفت:وقتی می گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید .اما بدون اينكه به چشمانم نگاه كند بدون اينكه تاسف خود را ابراز كند رفت.

"When you tell somebody "I am sorry", look at his / her eyes" he said but he went with out looking at my eyes and with out sorry.


ميگفت:هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید . مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند . اما با نيشخندش به رويايم خنديد و رفت و حالا من هيچ چيز ندارم.

"Never don’t laugh to other dreams. People who don’t have any dream, don’t have any thing" he said. But he sneered my dream and now I don’t have any thing.

ميگفت: اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند . اما با يك دلخوري ساده به همه چيز پشت پا زد و رفت.

"Don’t allow damage your big friendship a small conflict" he said. But he scaped every thing because of an offense.


ميگفت:یادم باشد که زیبایی های کوچک را دوست بدارم حتی اگر در میان زشتی های بزرگ باشند.اما همان زيبائي هاي كوچك را هم نديد.

"Don’t forget loving little beauties even if they are among of big odium" he said. But he himself didn’t see them.


با بودنش شاد بودم در اين روزهايي كه همه غم ها حمله ور شده اند. تمام رويايم لبخند كوچكي بود كه با آمدنش بر لب داشتم ولي آخرين لبخندم را دزديد و با خود برد و حالا ديگر هيچ ندارم.......


These days that grief attacked me, I was glad beside him. All of my dream was a tinny smiling because of his coming but unfortunately he stolen my smile and now I don’t have any thing.

اري به قول خودش:

Ok, according to his idea:

"ما عادت كرديم كه رويايي داشته باشيم، وقتي روياهايمان را از دست مي‌دهيم، مي‌ميريم.......

"Its usual for us to have a dream but we will die when we lose our dreams…."

اين عكس هاي زيبا را به رسم دو كلاف نخ پيرزن خريدار يوسف به او تقديم ميكنم تا 7 سال در غربت نگاهش زندانيم نكند.

I present him these beautiful photos as Two Hanks of Grimalkin, buyer of Yusof, because I don’t like to incarcerate 7 years in his stranger regards.

دوستاي گلم جواب زيبايي كه برام فرستاده بخونيد شايد من اشتباه كردم:

تقدیم به تو که آخرین لبخندت را آوردم و گفتم حلالم کن
مهربانم بنویس این حرفای خیس از اشکم را تا دوستانت بدانند من دزد نیستم...بنویس این حرفها را تا بدانند هنوز می خواهم بخندی ...و من شعار نمی دهم چون به قانون مرگ آشنا شدم و خواستم از جلوی چشمان پر ابهتت بیفتم این شد شعار؟؟؟؟
تو که دیدی همیشه لبخند میزنم به قول خودت تو که در صدایم لبخند را حس می کنی چرا؟

من پشت رفتارم هیچ چیزی نبود جز یک معصومیت کودکانه....و تو زود نشستی و داستان بی وفایی را به همه دوستانت گفتی ..

من هنوزم آنچه را که گفتم بارها ، بارهای دیگر هم خواهم گفت و تو بی رحم نباش مهربان ...صدا کن دوستانت را تا به کوچه باغت بیایند و بشنوند جواب من را من را که هنوز دوستم داری و دوستت دارم.من می خواستم به قانون مرگ محاکمه شوم و تو مهربان مرا به زور به این زندگی نگه داشتی شاید برای اینکه باید ثابت کنم آنچه را که گفتم ..شاید به جرم اینکه تو دوستم داری باید در پهنه زندگی زجر بکشم و تو مهربانتر از اینی که بگذاری من گرد و غبارهای دنیا را پاک کنم ...ولی اینبار بی رحم باش و گرد و غبار دلم را نشانی برو . اگر در این بین قلبم زخمی شد تو اشک نریز مهربانم ..که اشکت مرا غرق خواهد کرد فقط به دوستانت بگو شعار ندادم ...فقط بگو دزد نیستم فقط بگو می خواستم بیایی و بر سر مزارم بنویسی ...

دیگر به نمک احتیاج نیست .... تمام شد ..از پا فتاد زخمی زخم زبانتان


عكس هاي زيباي منطقه اوراز در روستاي زر جاسب

These are beautiful photos of Auraz Region in Zor village of Jaasb, Delijan, Iran.

همه عكس هاي اين مكان زيبا را دراينجا ببينيد



ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم خرداد 1389ساعت 10:50 توسط آقا رضا عکاس باشی |

نيايشگاه سيجون(سي جوان) ( )
سلام خدمت دوستاي نازنينم. حق با شماست خيلي وقته به روز نشدم آخه روزگار نميزاره كه.اما حالا كه اومدم با دست پر اومدم ميخوام با عكساي زيبا جبران كنم.

همه عكس هاي زيباي اين معبد را اينجا ببينيد

عكس هاي معبد زيباي سيجون (سي جوان) در روستاي واران جاسب.محلي كه با گذشتن از بين دشت زيباي واران به آن ميرسيد. و در بين مردم محلي به امامزاده سيجون معروف است.

غارسي‌ جوان‌ يا سي‌ جُن‌، زيارتگاهي‌ در روستاي‌ واران‌ جاسب‌ است‌. مردم‌ محل‌ عقيده‌دارند كه‌ در اين‌ غارسي‌ جوان‌ غايب‌ شده‌اند. مسجدي‌ نيز در آن‌ نزديكي‌ قرار دارد كه‌ به‌ مسجد كميل‌ معروف ‌است‌. گويند كه‌ كميل‌ بن‌ زياد در آن‌ نماز خوانده‌ است‌ و اين‌ زيارتگاه‌ مورد احترام‌ و تقدس‌ مردم‌ منطقه‌ مي‌باشد.

از سقف اين غار زيبا همواره قطرات آب در حال چكيدن هستند كه منظره بسيار زيبايي به وجود آورده است.



بقيه عكس ها در ادامه مطلب:

مثل هميشه اين گلاي زيبا از منطقه سيجون تقديم شما



ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389ساعت 9:35 توسط آقا رضا عکاس باشی |

زير چادر باران ( )

آهسته آهسته نزديك ميايد .آرام آرام با قدم هاي لرزان به ما نزديك مي شود. اين صداي پاي غم است غمي كه مي آيد و هچون خدا در همين نزديكي است.

اين روزها چقدر غم ها تند تند مي آيند. كمي آرام باشيد اي همه غم هاي عالم.ديگر نه دوشمان طاقت دارد و نه دلمان جا.مرا رها كنيد كه از دست شما دلگيرم. اين زنداني خود را از اين قفس رها كنيد.

مرا رها كنيد تا زير چادر باران كمي عشق را احساس كنم . اي قطرات باران شما ديگر خسيس نباشيد شما هم چون كوه غم ها شلاق وار بر صورتم فرود بيائيد.

ببخشيد اين روزها دوستان ميدونن يكم تلخم.خوب بازي روزگاره.بي خيال.

عكس هاي آقا رضا عكاس باشي در سايت پاناروما

مخزن آب دليجان

طبيعت زيباي منطقه چال نخجير دليجان

نه اينجا سرزمين هاي اشغالي نيست البته اگر دير بجنبيم خواهد شد.

طبيعت زيباي چال نخجير دليجان

طبيعت زيباي منطقه چال نخجير دليجان

ادامه عكس ها در ادامه مطلب



ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه هجدهم اردیبهشت 1389ساعت 11:42 توسط آقا رضا عکاس باشی |

شكوه محبت ايراني ( )
سلام دوستاي عزيز سلامي به قشنگي تمام زيبائي هاي دنيا

ديروز گل زيباي آشنايي توي باغچه دل ما جوونه زد. ديروز طعم شيرين عشق و محبت ايراني را چشيديم. اينكه ميشه بدون بهانه دور هم جمع شد. بدون دليل با هم مهربون بود بدون شناخت قبلي محبت را به همديگه هديه كرد.

ديروز چقدر لبخند زيبا روي لب ها نقش بست . ديروز به ايراني بودن خودمون افتخار كرديم . كه خداي بزرگ اين اقليم زيبا را چقدر زيبا آفريده و يا بهتر بگم چقدر ما را دوست داشته. خداي من خداي همه لحظه هاي زيباي در كنار هم بودن  دست هاي قشنگتا مي بوسم. اينقدر بزرگي كه چاره اي ندارم جز اينكه سرما روي خاكي بزارم كه بوي عطر تنتا ميده خدا.

جاده زيباي جاسب -دره ازنا(اين عكسا خودم خيلي دوست دارم)

برخي دوستان حتما ميدونن كه از بين دوستان منتخب فتو وبلاگ دليجان قرار بود يه تور يكروزه دليجانگردي برگزار بشه كه اين آرزوي قلبي ديروز با همكاري صميانه شهرداري دليجان ديروز محقق شد كه برنامه اين تور از نگاه تصوير تقديم شما ميشه.

اولين برنامه :بازديد از مسجد تاريخي مس سر از بناهاي دوره سلجوقي با قدمت بيش از 800 سال كه به همت شهرداري دليجان در حال مرمت و بازسازي است

بقيه عكس هاي تور در ادامه مطلب

 همه عكس هاي زيباي اين تور را در اينجا ببينيد




ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 12:23 توسط آقا رضا عکاس باشی |

بوي عطر خدا ( )
سلام از يه صبح جمعه زيبا به همه دوستان گلم

امروز اينجا بوي عطر خدا ميامد. گويا همين چند لحظه پيش خدا از اين حوالي عبور كرده بود.خدا همسفر چشمه زيباي آب بود .خواستم بگويم خدا جان كجا ميروي كه با خود انديشيدم شايد در پائين دست كودكي كوزه به دست منتظر مانده تا كوزه اش را از خدا پر كند.چشمه ميرفت تا همه جا خدا جاري باشد.

به درخت گفتم براي چه اينجا هميشه منتظر ايستاده اي؟ گفت: عبور زيباي خدا را در گذر چشمه و در  خنكاي نسيم به تماشا نشسته ام.

راستي امروز نمي دانم گله ها كجا بودند تا با صداي زنگوله هايشان قدرت خدا را فرياد بزنند.

در ميان كوه جاي پاي خدا پيدا بود.

از كل عكس هاي اين چشمه زيبا اينجا لذت ببريد كليك كنيد


جاده نراق -جاسب


منطقه زيباي پنبه زن(جاده نراق -جاسب)

چشمه زيباي پنه زن

چشمه زيباي پنبه زن

راستي مسافر لحظه هاي غمگين غروب جمعه را به عطر صلوات مهمان كنيد

بقيه عكس ها در ادمه مطلب:



ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه سوم اردیبهشت 1389ساعت 15:14 توسط آقا رضا عکاس باشی |

و خدا كوه ها را آفريد....... ( )

و خداوند كوه ها را آفريد تامايه آرامش زمين باشند 

و خداوند كوه ها را آفريد تا گاهي ببينيم چقدر ما كوچكيم راستي تا به حال فكر كرده ايد چقدر كوه ها ما را كوچك ميبينند.

و خداوند كوه ها را آفريد تا از فرازشان حقارت شهرها را به نظاره بنشينيم و اينقدر پاي مان در مرداب شهرها گير نكند.

و خداوند كوه ها را آفريد تا دل هايمان از برزگي خداي بزرگ كوه ها بلرزد

خواست به ما بگويد روي قله مي شود خدا را حس كرد و زمين را از چشم خدا ديد دستت را دراز كن از خدا پر ميشود.

با هر تنفس ريه هايم از خدا پر ميشود و دوست دارم اين آخرين نفس باشد تا پر از خدا بميرم.

چقدر چشمان خوب ميبيند از بالاي كوه ها. كاش هميشه ميشد در قله زندگي كرد.

دوستاي گلم سلام. امروز عكساي قشنگي از كوه گرفته بودم كه دلم ميخواست براتون بزارم اما مشكل فني نزاشت.چند روز ديگه خدا بخواد عكساي قشنكشا براتون ميزارم.اين عكسا از خودم نيست از مهندس بهرامي و يكي ديگه از دوستانه .

نظر كه يادتون نميره ميدونم الان بگم چقدر دوباره اين وروجك گير ميده ميگه ويار 300 داري. بعدم دوستاي گلم به روز ميشيد خبر كنيد منم خبر ميكنم.

هر كدوم از شما هم ناراحته خبرش ميكنم بگه من عادت ندارم فقط بنويسم آپم بيا شما مهموني داريد دوستاتونا دعوت نمي كنيد اين گدائي كامنت نيست اين دعوته به مهماني زيبايي هاي عالم. خوش باشيد.


Untitled

كوه هاي زيباي منطقه جاسب

Untitled


کاه و گندم از نمایی دور ، عکس از مهندس احمد بهرامی

كوه كاه و گندم در شرق دليجان

کوه هندا ، عکس از مهندس احمد بهرامی

كوه هِندا(جاده جاسب-دليجان)

بقيه عكس ها در ادامه مطلب




ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم فروردین 1389ساعت 13:44 توسط آقا رضا عکاس باشی |

مطالب پيشين